علت شیدایی فردی و گروهی، مشخص نبودن هدف است

توجیه کردن از علایق انسان است. البته توجیه بی منطق یا با استدلال منطقی، هر دو در محاوره توجیه نامیده می شود، اما «این  کجا و آن کجا!» فعل توجیه عموما در تعامل و مذاکرات دو تا چند نفره است. در این حالت یک نفر یا گروه سعی بر توجیه استدلالی را به باقی جمع دارند. در گفتگوی مونولوگ دورنی فرد با خودش نیز توجیه کردن یکی از ارکان است. مثلا وقتی می دانیم سیگار کشیدن بد است و بر آن اصرار داریم، حتما درگیر نوعی از فرآیند توجیه درونی هستیم. 

یکی از پایه های اساسی مناقشات بحث بر روی «هدف» و «شیوه رسیدن» به آن است.  اما اگر هدف مشخص است، چرا مناقشات در هر بحث جدی ای، همیشه هستند؟ عموما شروع مناقشات از سوالاتی با مضمون این است که آیا: «هدف وسیله را توجیه می کند؟» این سوال، پس از سوال «مرغ اول بود یا تخم مرغ» از قدیمی ترین سولات فلسفی بشر بوده است. 

واقع گرا باشیم یا چطور خام مغزمان نشویم

اصل اول واقع گرایی، صراحت در انتقال مفهوم است. پس یک راست می روم سر اصل مطلب:

مغز ما همیشه آنقدرها هم قابل اعتماد نیست. یکبار فرآیند تفکر و منطق و استدلال را مرو کنیم. اطلاعات از حس‌ها مختلف (بینایی، چشایی، بویایی، لامسه و شنوایی) به مغز می رسند. این مغز است که (بدون آنکه خودآگاه شما متوجه شود و خبردار شوید) در نهایت از داده‌های ورودی نتیجه‌گیری آخر را کرده و آن را به عنوان نتیجه گیری لحظه در حافظه ما ذخیره می‌کند. اما مغز ما چقدر راست می‌گوید؟ یا به بیانی دیگر، مغز ما چقدر در انتخابش دیکتاتور است؟ (دیکتاتور در اینجا از جنبه ی تک صدا بودن دیکتاتوری و عدم تجربه روش های جدید است.)

جالب است بدانید، مغز تنها ۱ درصد از کل داده‌هایی که در لحظه دریافت می‌کند به عنوان ‌داده‌ای کارآمد به بخش تحلیل و استدلال انتقال می‌دهد.