اصول تفکر خلاق یا در گفتگوی درونی خود دموکرات باشید

اصول تفکر بر اساس اصول دیالوگ سقراط

تفکر چیست؟ سوالی است پاسخ به آن کار راحتی نیست. نه فقط چون نیاز به دانشی پیچیده دارد، بلکه بحثی است که هر شخص با توجه به تجربه خود از عمل به آن (تفکر) تعریفی شخصی را از آن در ذهن دارد. به نظر نگارنده، این گفتگوی درونی و بحث میان خود تفکر کننده با خودش است که به اصطلاح به آن تفکر می گویند. البته نمی توان تفکر را دقیقا با گفتگوی درونی هم رده در نظر گرفت، چرا که ناشنوایان مادرزاد نیز بشر متفکر هستند، اما عجالتاً با این فرض بحث را آغاز می کنیم تا موضوع را بسط دهیم.

برای تفکر بهتر (مفیدتر) باید اصول دیالوگ را بشناسیم

اگر تفکر را به عنوان گفتگوی درونی میان دو دیدگاه ذهنی قبول کنیم. نخستین گام، یافتن راهکاری برای هر چه بهتر پیش رفتن، این گفتگو میان دو طرف گفتگو است. این نتیجه بهتر به معنای موفقیت یکی از طرفین نیست، بلکه در دیالوگ ایده آل قرار است که هر دو طرف مذاکره با شنیدن نقطه نظری دیگری به موضوع مورد بحث، به پاسخی جدید و مشترک می رسند که به طور جداگانه این امکان وجود نداشت.  این راهکار، از سوالات ذهنی یکی از نخستین فیلسوفان شناخته شده بشر «سقراط» است. به طور کلی دیالوگ سقراطی بر سه اصل بنا شده است.

  • جست و جوی حقیقت
  • اگاهی به نادانی خویش
  • دیالوگ زنده تر از نوشتار

پس فرض این است که برای رسیدن به نتیجه مطلوب از تفکر، باید از اصول دیالوگ پیروی کرد. حال در ادامه این ۳ اصل طلایی دیالوگ سقراط را بر روی شیوه تفکر (دیالوگ درونی) همانند سازی می کنیم.

 بدانید که به چه فکر می کنید

این مرحله یا به قول سقراط «جست و جوی حقیقت» به نوعی علت اصلی است که هر دیالوگ آغاز می شود. که در اینجا مقصود ما تفکر است. پس تفکر با «سوال ذهنی» شروع می شود. نمی توان انتظار داشت، که فردی زمان خود را بدون سوالی خاص به تفکر اختصاص دهد و به نتیجه ای مشخص برسد. شابد بتوان تفکر بدون هدف را نوعی خیال پردازی در نظر گرفت که به دنبال هدفی خاص نیست. خیال پردازی بی هدف از تفکر با هدف (که موضوع اصلی بحث است) جدا بوده و لذا نخستین گام برای رسیدن به نتیجه مطلوب از تفکر: «داشتن سوالی/سوالات مشخص» است.

 باید بدانیم که چگونه می آموزیم

برای آگاهی به نادانی خویش، در ابتدا باید بدانیم که چه چیزهایی را از چه سیر تفکری نمی دانیم. نخستین مرحله از هر گفت و گو مباحثه بر روی اصول پذیرفته شده هر فرد بر اساس تجربه شخصی اش است. در فرآیند تفکر کردن، که بر گفت و گو بودن آن توافق شد، چون هر دو طرف مذاکره از یک اصول یکسان پیروی می کنند (چون در مغز یک فرد صورت می گیرد) تفاوت در تجربه وجود ندارد. این امر آفت اصلی تفکر کسانی است که به دانش خود بیش از حد باور دارند و تصورشان این است که همه چیز را می دانند. آنها کوتاه مدت تفکر می کنند و معمولا به جواب هایی محکم می رسند (که از نظر خودشان) هیچ نقصی ندارد. البته لازم به ذکر نیست که نتیجه چشم گیری هم نخواهند داشت.  

پس برای بهتر تفکر کردن، باید زیاد آموخت و به یاد داشت که هر آموزه، نتیجه یک تجربه است. حال که آموختنی به تجربه وابسته است، پس این شرایط هر تجربه است که ساختار و اصولی را در ذهن تجربه کننده به عنوان آموزه ثبت می کند. به همین دلیل است که آموخته هر فرد (هر چقدر که به آن اطمینان داشته باشد) تنها در شرایط مشابه ای که او تجره کرده، برای نقشی که وی در آن تجربه داشته صادق و قابل دفاع است. حال آنکه باید در نظر گرفت شرایط روحی و مادی فرد تجربه کننده در نتیجه گیری و آموخته اش تاثیر گذار است.

عدم قطعیت و دقت پایین آموزه های غیر قابل بسط بشر، که کاملا به شرایط تجربه (آزمایش) بستگی دارد، نماد این است که سوای میزان آموزه های هر فرد، بسته به سن و شرایط زندگی اش، اندوخته ای است که در بسیاری از موارد به عنوان نتیجه ای قطعی و قابل تکرار نیست و همین امر آن را از مقدس بودن مبرا می دارد و هر کس (به خصوص خود فرد) می تواند آن را رد کند و از زاویه دیگری به آن بنگرد.

این روندی است که در حین تفک کردن درست صورت می پذیرد. یعنی به زبان ساده، فرد در ذهن خود ایده ای می دهد و سپس تمام تلاشش را می کند که ایده خود را به چالش بکشد، سپس ایده را اصلاح کرده و مجددا سعی میکند (به پشتوانه تجربیات و آموخته هایش) به راهکاری جدید برسد.

 دیالوگ زنده بهتر از هزاران کتاب مُرده

ذهنی که دو مرحله گذشته را پشت سر گذاشته و با قبول نقص های خود و مرور خاطرات و تجربیاتش همیشه به دنبال راهکاری بهتر است (تفکرمی کند) در عمق تفکر خود به تجربه متوجه می شود که همیشه با کمی تفکر بیشتر و تجربه کردن شرایطی جدید، می توان به جواب های بهتری برای سوالات ذهنی رسید.

فردی که به تفکر خود به پشتوانه تجربیاتش اعتماد دارد، همیشه می داند که فردا می توان از امروز بهتر بود. پس اگر امروز کتابی بنویسد، فردا او به عنوان نویسنده کتاب (با توجه به ۱ روز تجربه بیشترش) احتمالا نتیجه متفاوتی از روز قبل که کتابش را نوشته در ذهنش نقش بسته است.

پس می توان دیالوگ را به کتاب ترجیح داد.

امیدوارم همه ما متفکر بهتری باشیم

سهراب مستقیم

 

طراح بازی و گیمیفیکیشن فرآیندها در نوجوانی متوجه شدم که بسیار خجالتی هستم. به دنبال رفع مشکل، پس از آشنایی با کتاب بازی های اِریک بِرن به ترجمه زیبای اسماعیل فصیح، وارد فضای روانشناسی شدم و به عنوان دانشی شخصی تا همین امروز دنبال کردم. در دبیرستان آرزویم ورود به دانشکده فنی بود، که بهانه ای شد برای مهندس مواد شدنم. در امیرکبیر ارشد نانو مواد خواندم ولی هیچ یک مرا به متالورژی جذب نکرد. مدیریت اجرایی را در بازگشتم به دانشکده فنی خوندم و راه زندگیم عوض شد. با مشاوره کسب و کار در حوزه تولید محتوا کار حرفه ایم را شروع کردم ولی پس از سه سال، به همراه دیگر دوستانم با طراحی بازی راز آب و آتش دفینه عباس میرزا، گروه خدمات سرگرمی فربود انگاره را تاسیس کردیم. از آن روز بود که روحم آرام شد. فهمیدم که «طراح بازی» بودن همه آرزوی من از بودن در این دنیای حوصله سربر است.
1 comment
  1. […] اطراف و تجربه‌های زندگی (همان ۱٪) بهترین راه است که به دموکراسی‌درونی فکر کنید و از همه اعضا در کنار مغز، برای تصمیم گیری کمک […]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *