ویروس، قهرمان زندگی من

هر فرد برای پیشرفت در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود، الگویی دارد. الگوی بی‌بدیل من، ویروس‌ها هستند.

ویروس، با وجود ساختار بیولوژیک ساده‌اش یک اصل را برای بقا و پیشرفت همیشه رعایت می‌کند: از یک سوراخ، فقط یکبار گزیده می‌شود.

اگر کمی کنجکاوی را چاشنی روند روزمره زندگی خود کرده باشید، حتما روند زندگی ویروس در جایی از بایگانی مغزی شما (با نام احتمالی: اطلاعات عمومی ویژه جمع های دوستیو فامیلی) ثبت شده است. اینکه ویروس تنوع زیادی دارد (سرماخوردگی تا ایدز) و اینکه ویروس همیشه از بدنی به بدن دیگر یک مرحله قوی تر می شود.

این راز بقای ویروس است که آن را بعد از انسان به خطرناک ترین موجود زنده در مقابل نسل بشر معرفی کرده است. اما ویروس دقیقا چه کار می کند؟ 

خیلی ساده، ویروس پس از برخورد با هر دشمن خارجی (نیروی دفاعی بدن، دارو و غیره) ضعف های خود را بهبود می دهد و با ساز و کاری قوی تر به حیاتش ادامه می دهد. این دقیقا همان استراتژی است که من تمام هدف زندگی ام را بر آن بنا کرده ام و به همین مناسبت «ویروس» را یکی از الگوهای بزرگ خود می دانم. 

همین امر است که هنوز بشر نتوانسته، برای نابودی ویروس سرماخوردگی و ایدز و دیگر پسرعموهای قبیله ویروس ها، راهکاری قطعی بیابد. ویروس ها از هر شکست و ضعف (در مقابل سیستم دفاعی بدن) درس می گیرند. و به جای تغییر دنیای بیرون، ابتدا خود را قوی می کنند و در مقابل آن تهدید محافظت می کنند. سپس به آرامی، سعی در تغییر دنیای اطراف خود می کنند.

:جالب نیست؟ راستی شما در مقابل مشکلات و بالا و پایین های زندگی که زمین تان می زند چه کار می کنید.

۱. با ناهمواری ها دست به یقه می شوید؟

 ۲. راهتان را عوض می کنید؟

۳. خود را قوی می کنید؟

ویروس برای بقا، همیشه گزینه سوم را انتخاب می کند. این انتخاب به وی قدرتی می دهد که در هم قد و قواره هایش و حتی چندین هزار بزگتر از او (دایناسورها) مشاهده نمی شود. 

در زندگی فردی هر شخص بر روی این کره بزرگ  با مشکلات و حتی حملات (عمدی یا سهوی) ابنا بشر و گاهی طبیعت و تقدیر دست و پنجه نرم می کند. این انتخاب فرد است که در هر شکست، ضعف های خود را بپذیرد یا برطرف کند. من که تکلیفم را مشخص کرده و ویروس را استاد خود انتخاب کرده ام. شما چی، ویروس یا دایناسور؟

 

طراح بازی و گیمیفیکیشن فرآیندها در نوجوانی متوجه شدم که بسیار خجالتی هستم. به دنبال رفع مشکل، پس از آشنایی با کتاب بازی های اِریک بِرن به ترجمه زیبای اسماعیل فصیح، وارد فضای روانشناسی شدم و به عنوان دانشی شخصی تا همین امروز دنبال کردم. در دبیرستان آرزویم ورود به دانشکده فنی بود، که بهانه ای شد برای مهندس مواد شدنم. در امیرکبیر ارشد نانو مواد خواندم ولی هیچ یک مرا به متالورژی جذب نکرد. مدیریت اجرایی را در بازگشتم به دانشکده فنی خوندم و راه زندگیم عوض شد. با مشاوره کسب و کار در حوزه تولید محتوا کار حرفه ایم را شروع کردم ولی پس از سه سال، به همراه دیگر دوستانم با طراحی بازی راز آب و آتش دفینه عباس میرزا، گروه خدمات سرگرمی فربود انگاره را تاسیس کردیم. از آن روز بود که روحم آرام شد. فهمیدم که «طراح بازی» بودن همه آرزوی من از بودن در این دنیای حوصله سربر است.
پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *