علت شیدایی فردی و گروهی، مشخص نبودن هدف است

توجیه کردن از علایق انسان است. البته توجیه بی منطق یا با استدلال منطقی، هر دو در محاوره توجیه نامیده می شود، اما «این  کجا و آن کجا!» فعل توجیه عموما در تعامل و مذاکرات دو تا چند نفره است. در این حالت یک نفر یا گروه سعی بر توجیه استدلالی را به باقی جمع دارند. در گفتگوی مونولوگ دورنی فرد با خودش نیز توجیه کردن یکی از ارکان است. مثلا وقتی می دانیم سیگار کشیدن بد است و بر آن اصرار داریم، حتما درگیر نوعی از فرآیند توجیه درونی هستیم. 

یکی از پایه های اساسی مناقشات بحث بر روی «هدف» و «شیوه رسیدن» به آن است.  اما اگر هدف مشخص است، چرا مناقشات در هر بحث جدی ای، همیشه هستند؟ عموما شروع مناقشات از سوالاتی با مضمون این است که آیا: «هدف وسیله را توجیه می کند؟» این سوال، پس از سوال «مرغ اول بود یا تخم مرغ» از قدیمی ترین سولات فلسفی بشر بوده است. 

اما، به نظر نگارنده، وقتی بحث به اینجا می رسد، به این مفهوم است که طرفین مباحثه هیچ ایده مشخصی از «هدف» مورد بحث ندارند. چرا که هدفی برازنده نام «هدف» است که در تعریف خود شیوه رسیدن و اصول و خط قرمزها مشخص شده باشد. برای مثال هدفی ساده مانند مسافرت به شمال را در نظر بگیرید: 

 با کسانی قصد سفر به شمال را دارید.

جواب این سوال را چه می دهید: «آیا در راه چالوس در پنج نقطه متنوع راه چالوس برای تفریح توقف می کنید؟«

پاسخ این سوال در حال حاضر بدون تعیین دقیق هدف، هیچ پاسخ مدون و قابل دفاعی ندارد. یعنی نمی توان «رفتن به شمال را هدف دانست» مگر اینکه تمام جنبه های آن مشخص شود. که مثلا دوستانه است یا کاری؟ بودجه آن چقدر است؟ مقصد نهایی اسکان کجاست؟ و … . پس از نعیین تمام جنبه های هدف، می توان آن را هدف نامید. در این جاست که دیگر در مقابل سوال: آیا وسط راه در مکان هایی توقف می کنیم؟ را می شود به راحتی داد و دیگر به بحث نیازی نیست. 

از نظر تئوریک با رعایت همین روند در تصمیمات زندگی میتوان از سرگشتگی فلسفی و بسیاری از مباحثه های بی سر و ته جلوگیری کرد. ولی چرا در عمل این کار آنقدرها هم ساده نیست؟

چون بیشتر ما عادت کرده ایم که دیگران (همسر، رییس، همکار، فرزند و البته خودمان) را توجیه کنیم. همیشه زبان مان دراز است و در بچگی مادرمان به قربان سر و زبان فرزندش می رفت. در ادامه روند زندگی خدا نکند که چرخ روزگار ما را در موقعیت های تصمیم گیری بالاتر از دیگران نیز قرار داده باشد. دیگر خدا را بنده نیستیم. شیرین زبانی کودکی مان را با چرب زبانی بزرگسالان و قول های الکی و البته عرف جامعه ترکیب کرده ایم. البته در بزنگاه به کمک جمله جادویی: «آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟» جان سالم از جاده آزمون ها به سر می بریم. البته داستان به اینجا ختم نمی شود. ما یِ شیرین زبان با تجربه از این سوال فلسفی در هر مرحله ای که در رقابت توجیه به مباحاثه گرهی خورده باشد با جمله جادویی از بند بحثی بر مبنای دیالکتیک رها می شویم.

اما من این وسط چه می گویم؟! خودم هم نمی دانم! همه چیز از بخثی با دوستی عزیز شروع شد که عقیده داشت، دید زدن و متلک انداختن، جزیی از هدف کلی بشر برای بقا و زندگی است. او فردی تحصیل کرده و ادیب است. قصد آزار هم ندارد. اما در بحث دفاع از حقوق زنان سرزمینم، هرجا که بحث بالا می گرفت او به هدف زندگی اشاره می کرد و خود را غالب بحث می دانست. البته بحث داغ ما تمام شد و دوستی مان پایدارتر و بدون شک هر دویمان، آموخته ها وت جربیات جدیدی کسب کردیم. اما این سوال «هدف، وسیله و توجیه» بدجوری مغزم را درگیر خود کرده بود. گفته های بالا نتیجه تمام این درگیری های درونیم با ماهیت جمله جادویی بود. 

در یک کلام، به نظر بنده: اگر هدف وسیله را توجیه کرد، یعنی هدف را درست برای خودت تعریف نکردی.

طراح بازی و گیمیفیکیشن فرآیندها در نوجوانی متوجه شدم که بسیار خجالتی هستم. به دنبال رفع مشکل، پس از آشنایی با کتاب بازی های اِریک بِرن به ترجمه زیبای اسماعیل فصیح، وارد فضای روانشناسی شدم و به عنوان دانشی شخصی تا همین امروز دنبال کردم. در دبیرستان آرزویم ورود به دانشکده فنی بود، که بهانه ای شد برای مهندس مواد شدنم. در امیرکبیر ارشد نانو مواد خواندم ولی هیچ یک مرا به متالورژی جذب نکرد. مدیریت اجرایی را در بازگشتم به دانشکده فنی خوندم و راه زندگیم عوض شد. با مشاوره کسب و کار در حوزه تولید محتوا کار حرفه ایم را شروع کردم ولی پس از سه سال، به همراه دیگر دوستانم با طراحی بازی راز آب و آتش دفینه عباس میرزا، گروه خدمات سرگرمی فربود انگاره را تاسیس کردیم. از آن روز بود که روحم آرام شد. فهمیدم که «طراح بازی» بودن همه آرزوی من از بودن در این دنیای حوصله سربر است.
پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *