هیچ کی نفهمه، شما که خودتون می فهمید

در فیلم جدایی نادر از سیمین دیالوگی بود که به قول بازاریابان دیجیتال «وایرال» شد.

نادر (پیمان معادی): ایشون یه دلیل برا من بیاره چرا باید تو این موقعیت پاشیم بریم خارج؟ / سیمین (لیلا حاتمی): تو یه دلیل بیار چرا باید بمونیم؟ / نادر: من هزار تا دلیل برات میارم. / سیمین: یکیشو بگو. / نادر: یکیش پدرم، من پدرمو نمی تونم ول کنم، بازم بگم؟! / سیمین: ولی زنتو… می تونی ول کنی! / نادر: من کی تورو ول کردم؟ تو منو کشوندی دادگاه، تو برای من دادخواست طلاق فرستادی! / ۱سیمین: اون نمی فهمه که تو پسرشی؟ / نادر: من که می فهمم اون پدرمه

بسیاری از آن برای یادآوری ارزش و علت حمایت از والدین سالمند استفاده کردند، که به حق ارزشی مهم است. اما به نظر نگارنده، این دیالوگ به غیر از ارزش فوق، می تواند دلیلی باشد بر مفهومی که پرچمداری اش می کند. (یا لاقل من برای مقدمه بحث از آن استفاده کردم.!)

سوال اساسی این است: «آیا در رفتارهای روزمره و تعاملاتمان باید طبق ارزش های خود عمل کنیم یا باید درگیر بازی رقابتی نهانی شویم که در هر اجتماع «معمولی» وجود دارد. مثال می زنم: «کارمندی را در نظر بگیرید که در یک شرکت خصوصی کار می کند. (احتمالا استارت آپ) و همیشه به موقع سرکارش حاضر می شود. اما وی به مرور متوجه می شود که به موقع سرکار بودن و بازدهی از ارزش های عملی سازمانش نیست و هیچ کس به او و کارهایش توجهی نمی کند. جای او بودید چه می کردید؟» به غیر از پاسخ شخصی که در ذهن دارید (که احتمالا اگر در ان موقعیت نباشید بسیار پاسخ ظاهر به صلاحی است) به سراغ نتایج تحقیقی می رویم در ایتالیا:

تحقیق بر روی باز دهی کارمندان بانکی است که از میلان به ناپل و بالعکس انتقال پیدا کرده اند و در بازدهی و دقت عملشان تفاوت های محسوسی مشاهده شده بود. لازم به ذکر است، میلان نسبت به ناپل شهر مهمتری است و بالطبع کارکنان بانک در میلان پرکارتر و با فرهنگ سازمانی منسجمتری نسبت به ناپل فعالیت می کنند. نتیجه نشان داده بود، کارکنانی که از میلان به ناپل رفته بودند خیلی سریع متوجه شل تر بودن قوانین و قواعد شده بودند و خود نیز با دقت بسیار کمتری نسبت به سابقه قبلی خود کار می کردند. جالب است که نیروهایی که از ناپل به میلان رفته بودند، با روندی کنتر (نسبت به گروه دیگر) سعی کرده بودند دقت خود را به حد دیگر همکاران میلانی خود برسانند ولی به طور کلی روندی روبه رشد نسبت به سابقه خود نشان می دادند.

این تحقیق و بسیاری از موارد مشابه عینی که در ذهن داریم، یک توجیه علمی-روانشناسی دارد که انسان (در معنای عام) به راحتی خود را در شرایط سخت (نسبت به نرم جامعه اش) قرار می دهد، مگر با انگیزهای اجتماعی که در عمومی ترین حالت، تلاش به همرنگ جماعت شدن است. لذا این جماعت است که معمولا رفتار تک تک ما را رقم می زند. همین امر در بسیاری از موارد بهانه ما است تا آنقدرها هم که باید تلاش برای خوب بودن نکنیم.

از شعار دادن متنفرم. اما عاشق راهکار ارائه دادنم! من هر اتفاق خوبی که در زندگیم رخ داده است را مدیون تلاش برای بهتر بودن طبق قوانین شخصی (و نه جاعه اطرافم) می دانم.

به مقدمه بالا و مفهوم ثانویه دیالوگ «جدایی نادر از سیمین» باز گردید، اگر کسی شما را نفهمید به درون خود رجوع کنید. ممکن است هیچ کس شما را نفهمد (حتی تمسخرتان کنند) ولی شما که خود را می فهمید.

 

طراح بازی و گیمیفیکیشن فرآیندها در نوجوانی متوجه شدم که بسیار خجالتی هستم. به دنبال رفع مشکل، پس از آشنایی با کتاب بازی های اِریک بِرن به ترجمه زیبای اسماعیل فصیح، وارد فضای روانشناسی شدم و به عنوان دانشی شخصی تا همین امروز دنبال کردم. در دبیرستان آرزویم ورود به دانشکده فنی بود، که بهانه ای شد برای مهندس مواد شدنم. در امیرکبیر ارشد نانو مواد خواندم ولی هیچ یک مرا به متالورژی جذب نکرد. مدیریت اجرایی را در بازگشتم به دانشکده فنی خوندم و راه زندگیم عوض شد. با مشاوره کسب و کار در حوزه تولید محتوا کار حرفه ایم را شروع کردم ولی پس از سه سال، به همراه دیگر دوستانم با طراحی بازی راز آب و آتش دفینه عباس میرزا، گروه خدمات سرگرمی فربود انگاره را تاسیس کردیم. از آن روز بود که روحم آرام شد. فهمیدم که «طراح بازی» بودن همه آرزوی من از بودن در این دنیای حوصله سربر است.
1 comment
  1. سلام خیلی خوشحالم از اینکه شما رو در فضای مجازی پیدا کردم.

    برام بسیار جذاب بود که نوشتید : از شعار دادن متنفرم. اما عاشق راهکار ارائه دادنم! من هر اتفاق خوبی که در زندگیم رخ داده است را مدیون تلاش برای بهتر بودن طبق قوانین شخصی (و نه جاعه اطرافم) می دانم.

    سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *